الشيخ محمد علي الگرامي القمي

122

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

بحث جدايى و به تعبير ديگر زيادت وجود بر ماهيّت « 1 » ، تدريجاً منجر به عنوان كردن بحث اصالت ماهيّت يا وجود شد . از اين جهت كه گفتند ، در ذهن ، وجود زائد بر ماهيت است ، در خارج چه‌طور است ؟ حكما مىگفتند : كه در خارج يكى هستند ، آن وقت بحث مىشده است كه اگر در خارج يكى هستند ، پس چرا در ذهن جدا از هم و يكى زائد بر ديگرى است . در پاسخ مىگفتند : وجود چيزى نيست ، بلكه امرى انتزاعى است و به اصطلاح از معقولات ثانيه است . « 2 » سهروردى در كتاب حكمة الاشراق دلائلى براى اين مطلب مىآورد . و از جمله اين كه اگر وجود انتزاعى نباشد ، لازمه‌اش اين است كه در خارج دو چيز داشته باشيم : ماهيت و وجود . بعداً مرحوم مير داماد ( م 1040 ) گفت كه اين استلزام غلط است . زيرا مىتوان گفت اگر وجود انتزاعى نباشد ، بايد ماهيت انتزاعى بشود ؛ نه اين كه حتماً هر دو با هم باشند . به دنبال اين نظر ميرداماد رحمه الله ، اين بحث كه تا آن زمان مطرح نشده بود ، جلو آمد و آن اين كه آيا وجود را اصل بدانيم و ماهيت را انتزاعى يا برعكس ؟ منتها خود ميرداماد معتقد به انتزاعى بودن وجود و اصالت ماهيّت شد ؛ ولى شاگردش صدرالمتألهين ، كه ابتدا از استاد خود پيروى مىكرد ، پس از تحقيقاتى به اين نتيجه رسيد كه عقيده‌ى اصالت ماهيّت يك نظر تحقيقى نيست .

--> ( 1 ) - / در ذهن كه معمولًا ماهيت را موضوع قضيه قرار مىدهيم ، وجود زائد بر ماهيت است . يعنىداخل در ماهيت نيست و همچون يك صفت عارضى بر آن حمل مىشود . مىگوييم انسان موجود است ، ولى در خارج ، ماهيت زائد بر وجود است . ( بنا بر اصالت وجود . ) يعنى وجود اصل است و ماهيّت حد آن كه بر آن عارض مىشود ( 2 ) - / معقولات ثانيه مفاهيمى هستند كه از يك مفهوم ادراكى در ذهن انتزاع مىشوند . يعنى اول يك مفهوم در ذهن مىآيد و سپس اين‌ها از آن انتزاع مىشود و توصيف آن مىشوند . پس در مرحله‌ى دوم ادراك و تعقل مىباشد . مثل كليت كه اول يك مفهوم عام ، مثل انسان ، در ذهن تصور مىشود و سپس مىگوييم انسان كلى است و كليت از مفهوم عام انسان ذهنى گرفته مىشود